على اصغر حلبى

100

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

انا خارجىّ فى الهوى * لا حكم الّا للملاح « 1 » - به عنوان مدّعيان اصول آزاديخواهى ، خوارج گروه زيادى را كه از حكومت‌هاى زمان خود به دليلى از دلايل خرسند نبودند ، به سوى خود جذب كردند . به عنوان مثال بربرها عصيان خود بر ضد خلفاى اموى را با اصول خوارج موافق يافتند و به آن فرقه و اصول اعتقادات آنان گرويدند . اين گروه كه شعارشان « لا حكم الّا اللّه » ( يا « لا حكم الا اللّه » ) بود ، على بن ابى طالب و معاويه هر دو را كافر مىشمردند . امير المؤمنين على در نهروان با آنها جنگيد ، و بسيارى از آنها را كشت . اما خوارج و آراء و عقايد آنها يكسره از ميان نرفت . و اين جماعت در صدد قتل امام ، معاويه و عمرو عاص برآمدند ، و به قتل على نيز كامياب شدند ، و بعد از آن نيز پيوسته در اطراف ممالك اسلامى سر به شورش برمىداشتند ، و مكرر فتنه‌ها پديد مىآوردند . در ميان خوارج ، دسته‌هاى مختلف ظهور كردند ، و هر يك از اين دسته‌ها به مناسبت نام سركردهء خود اسامى جداگانه يافتند و در برخى از عقايد نيز با همديگر اختلاف داشتند . با اين همه تمام خوارج ، على ( ع ) ، معاويه و عثمان و اصحاب جمل و حكمين ( - ابو موسى اشعرى و عمرو بن العاص ) و همهء كسانى را كه به حكميّت رضا دادند ، كافر مىشمارند . « 2 » آنها خروج بر خليفه ، امام ، و سلطان ظالم را واجب مىشمارند . غالبا كشتن مخالفان خود ، و حتى زنان و اطفال آنها را روا مىداشته‌اند ، و از اينجاست كه فتنهء خوارج با كشتارهاى سخت و ناگهانى ( « القتل الغيله » ) همراه بوده است . خوارج را « شراة » ( - معامله كنندگان با خدا به جان خود - خوارج افراطى ) « 3 » و از باب اطلاق به ضد « محكمه » ( - اهل تحكيم ) نيز ناميده‌اند . نخستين گروه خوارج را كه بر امير المؤمنين على خروج كردند حروريّه ( منسوب به حروراء

--> ( 1 ) . ابن خلكان ، وفيات ، 1 / 365 ، چاپ تهران ، 1384 ه . ق . مىگويد : ميان من و ميان ملامتگران من در عاشقى بسيار فاصله است - فاصلهء دو سر نيزه‌ها ، كه هرگز بهم نمىرسند - من در عشق خارجى هستم و مىگويم : حكمى نيست مگر خوب رويان را ! ( 2 ) . اگر خوارج اين دو تن را ، بر پايهء اعتقاد دينى - سياسى خود كافر مىشمردند ، مسلمانان ديگر نيز آنان را « مائق » ( - احمق - كودن ) و « فاسق » ( - « بدكار » و بىحقيقت ) مىشمرده‌اند . چنان كه مىگويند : فرزدق شاعر معروف ( وفات ، 110 ه . ق . ) شنيد كه ابو برده ( وفات ، 118 ، ه . ق . ) به خود مىبالد و مىگويد « چگونه بر خود نبالم كه من فرزند يكى از حكمين هستم . فرزدق به او گفت : يكى از آن دو مائق بود و فريب خورد . و ديگرى فاسق بود و فريب داد حال پسر هر كدام مىخواهى باش ! ( « سمع الفرزدق ابا بردة يقول : كيف لا اتبختر و انا ابن احد الحكمين ، فقال : احدهما مائق و الآخر فاسق فكن ابن ايّما شئت » ( ابن ابى الحديد ، شرح نهج ، 15 / 353 ، محمد ابو الفضل ابراهيم ) . ( 3 ) . « شراة » اقتباس از قرآن مجيد ( نساء ، 4 / آيهء 74 ) است و اولين جماعتى از محكّمه بودند كه على ( ع ) آنها را در « نخيله » منكوب و مقهور ساخت .